اثیر اخسیکتی
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸۸ : توسط : متین کمالی

اثیر اخسیکتی از شاعران پایان سده ششم

هجری است.او از مردم  (( اخسیکت )) از

روستاهای فرغانه بوده اما بر اثر هجوم غزان به

 خراسان به عراق ایران آمد و در همدان به

درگاه رکن الدین ارسلان فرزند طغرل پیوست.

 

بنشین!وز دل هوای خوبان بنشان!

کاین قوم ز مردمی ندارند نشان

یاری که در او وفا نبینی مطلب

شاخی که در او میوه نباشد منشان!


 
عبد الواسع جبلی
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸۸ : توسط : متین کمالی

عبدالواسع - فرزند عبدالجامع - غرجستانی

جبلی از شاعران سده ششم هجری و از

پیشروان تغییر سبک شعر فارسی از خراسانی

 به عراقی است.

او از سادات هاشمی و از یک خاندان قدیمی 

بوده است و غرجستانی که شاعر برخاسته 

از آنجاست ولایتی در شرق هرات بوده است .

 

با من صنما ! چه جنگ داری؟!

همواره دلم چه تنگ داری؟!

من رای همه به صلح دارم

تو روی چرا به جنگ داری ؟

بی سنگ شدم زعشق تو من

زیرا که دل چو سنگ داری

من دیده ژاله بار دارم 

تو چهره لاله رنگ داری

گه سوخته ام چو شمع خواهی 

گه ساخته ام چو چنگ داری

من جام وفا به دست دارم

تو تیغ جفا به چنگ داری...

                                    

 


 
ادیب صابر
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸۸ : توسط : متین کمالی

شهاب الدین صابر- فرزند اسماعیل - مشهور به ادیب صابر

 از شاعران مشهور نیمه نخست سده ششم هجری است.

سال تولد ادیب صابر معلوم نیست اما در دیوانش اشاره هایی

به پیری و سفید موی و تیرگی چشم او هست.

 

گر اینست دل در کف دلبری

بباید به کام دل از دل بری

بر از دل به کام دل آن کس برد

که دایم بود در برش دلبری

ولیکن چه داند؟که اندر جهان

نماند همی دلبری در بری

نگه کن بدان باغ دلبر که بود

گشاده در او هر دلی را دری

به هر طرف او خرمن لاله ای

به هر گام او توده عنبری

به پا هر درختی چو یک خسروی

سر هر یکی را بدیع افسری

به پیمان هر افسری ملکتی

به فرمان هر خسروی لشکری

زبی مهری لشکر مهرگان

نبینی کنون افسری بر سری

بهار از زمرد همی بر درخت

بر آمیخت چون دلبری زیوری

حزیران زمرد همی زر کند

زهی من غلام چنین زرگری! ...

 


 
سوزنی سمرقندی
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸۸ : توسط : متین کمالی

شمس الدین محمد _ فرزند علی _ مشهور به

 سوزنی از شاعران قرن ششم است. گفته اند

 در اثر جذبه ای عاشقانه به شاعری روی کرده

 است.

از پادشاهان همروزگار او یکی: ارسلان خان

محمد از پادشاهان آل افراسیاب (۴٩۵-۵٢۴)

بوده است و دیگری ((محمود ))خواهر زاده و

جانشین سنجر سلجوقی_سال در گذشت او را

 ۵۶٢و۵۶٩ گفته اند.

شکسته زلفا!عهدو وفای من مشکن!

چو زلف خود مکن از بار هجر قامت من!

چو من دام هوای تو پای بسته شدم 

مکش سر از من و مستان زدست من دامن

زدوستی به دل و دیده درنشانده امت

بدان!که زین دو پسنده تر نبود وطن

از آب و آتش چشم و دلم رمیده شود

که آب و آتش من دوست داند از دشمن

از آتش دل من بوی ده!چو مشک تبت

وز آب دیده من تازه شو!چو سرو چمن

.........


 
ازرقی
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸۸ : توسط : متین کمالی

ابوبکر زین الدین _ فرزند اسماعیل وراق _ از

شاعران بزگ سده پنجم هجری است.او در آغاز

جوانی به ((پیر هرات)) _ عبدالله انصاری _

ارادت ورزید و سابقه این ارادت در دیوان او

 هست.نخستین دستگاه حکومتی که ارزقی با

 آن آشنا شد درگاه ((طغان شاه)) _ فرزند الب

 ارسلان بود.

ارزقی گذشته از مهارت در چکامه پردازی در

 داستانسرایی نیز مهارت داشته است که از

داستانهای او یکی منظومه ((الفیه و شلفیه))

ودیگری داستان ((سندباد)) است.

در آثار ازرقی نشانه های پیروی از شاعران

 روزگار غزنوی آشکارست.در گذشت ازرقی در

حدود سال ۴۶۵ روی داده است.

چه جرم است این؟که هر ساعت ز موج نیلگون دریا

زمین را سایه بان بندد به پیش گنبد خضرا

چه در بالا بود باشد زچشمش اشک در پستی

چو در پستی بود باشد زکامش دود بر بالا

گهی از دامن دریا رود بر گوشه گردون

گهی از گوشه گردون رود بر دامن دریا

گهی از گوشه کیوان به دریا برزند کله

گهی از گوشه دریا به کیوان برزند کالا

فلک کردار برخیزد کران پراختر روشن

صدف کردار بر جوشد میان بر لولو لالا

........

 


 
عمعق بخارایی
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸۸ : توسط : متین کمالی

عمعق بخارایی از شاعران بزرگ و بنام ماوراء

 النهر در سده ششم هجری است .

او ((امیر الشعرای))دربار خاقانیان بوده است.

وی عمری دراز داشته و حدود صد سال زیسته

 است.وفات وی در سال 542 یا 543 میباشد.

 

خوشا باد سحر گاهی!که بر گلشن گذر دارد

که هر فصلی و هر وقتی یکی حال دگر دارد

گهی بر عارض هامون ز برگ لاله گل پوشد

گهی بر ساحت صحرا زنقش گل صور دارد

دم عیسی ست پنداری!که مرده زنده گرداند

پی خضرست پنداری!که عالم پر خضر دارد

سحر گه باد شبگیری به گل بر ساحری سازد

چنان گویی کلید سحر در دست سحر دارد

نسیم باد فردوس است گویی!کز نسیم او

رخ باغ و کنار راغ چون فردوس فر دارد

نگاران بهشتی را نقاب از چهره بگشاید

عروسان بهاری را حجاب از روی بردارد

........

 


 
مختاری
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸۸ : توسط : متین کمالی

عثمان مختاری غزنوی از شاعران روزگار

غزنویان  در پایان سده پنجم و نیمه نخست

سده ششم است او روزگار آخرین پادشاهان

غزنوی را دریافته. و با ابوالفرج رونی و مسعود

سعد و سنایی همروزگار بوده است.

مختاری گذشته از دیوان او که مجموعه ایست 

 از قصیده ها و رباعیات و ترجیع بند منظومه ای

 نیز بنام ((شهریار نامه)) دارد که سه سال از

 عمر خود را صرف این مجموعه نموده است.

 

دهان ترک من اندر شکر گهر دارد

حدیث چون دررش بر شکر گذر دارد

عزیز چون گهرست و لطیف  چون شکر

عتاب هاش که در گوهر و در شکر دارد

همی به جنگ بگیرد قمر به خم کمند

اگر چه خم کمندش کنون قمر دارد

به صد هزار کرشمه به زلف در نگرد

چو باد سنبلش از نسترنش بردارد

چه سحر هاست که آن نرگس دژم داند

چه لعب هاست که آن مشک گل به سر دارد

جهان من دل من بود زلف او بگرفت

که حلقه های جهانگیر دل شکر دارد ...الخ

 


 
بابا طاهر عریان
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸۸ : توسط : متین کمالی

بابا طاهر عریان همدانی از شاعران نیمه سده

پنجم هجری است و در سال 447 که طغرل بیگ

 سلجوقی به همدان رفته بود او را با

((بابا طاهر)) ملاقاتی دست داده بود.

از بابا طاهر یک مجموعه دو بیتی به گویش لری

 در دست است که بر شوریدگی و شیفتگی

عرفانی او حکایت میکند. وفات بابا طاهر در سال

 410 هجری میباشد.

 

تن محنت کشی دیرم خدایا!

دل حسرت کشی دیرم خدایا!

ز شوق مسکن و داد غریبی

به سینه آتشی دیرم خدایا!

*

اگر دل دلبرو دلبر کدومه؟

وگر دلبر دل و دل را چه نومه؟

دل و دلبر به هم آمیته وینم

ندونم دل که و دلبر کدومه

*

عزیزا!کاسه چشمم سرایت

میان هر دو چشمم جای پایت

از آن ترسم که غافل پا نهی باز

نشینه خار مژگانم به پایت

*

دلم زار و دلم زار و دلم زار

طبیبم آورید  دردم کرید چار

طبیبم چون بوینه بر موی زار

کره درمون دردم را به ناچار

*

اگر شیری اگر ببری اگر گور

گذر باید کنی آخر لب گور

دلا!رحمی به جان خویشتن کن!

که مورانت نهن خوان و کنن سور

*

دلم از دست ته نالانه نالان

درون دل زخونم گشته پالان؟

هزاران قول با من بیش کردی

همه قولان ته بالان بالان

*

دلی دیرم که بهبودش نمی بو

نصیحت می کرم سودش نمی بو

به بادش می دهم  نش می برد باد

در آتش مینهم دودش نمی بو

 

 


 
← صفحه بعد